مردم هنوز سینما را میخواهند؛ اما نه هر سینمایی

سیمای وطن: این روزها اگر بخواهیم حال جامعه را از روی گیشه سینما بخوانیم، تصویر عجیبی پیش روی ماست؛ سینما هنوز نفسمیکشد، مخاطب هنوز برای فیلم بلیت میخرد و فروش هفتگی حتی نشانههایی از رونق دارد، اما سهم اصلی این رونق همچنان میانچند فیلم محدود تقسیم میشود.
این یعنی مردم از سینما قهر نکردهاند؛ از سینمایی که حرفی برای گفتن ندارد، عبور میکنند.
در روزگاری که زندگی برای بسیاری از مردم پر از فشار، نگرانی، خبرهای تلخ و آیندهای نامطمئن است، رفتن به سینما دیگر صرفاً یکتفریح ساده نیست. مخاطب میخواهد دو ساعت از جهان بیرون فاصله بگیرد؛ بخندد، فکر کند، هیجان داشته باشد یا حتی با دیدنقصهای واقعی، خودش را روی پرده پیدا کند.
شاید به همین دلیل است که فیلمهایی با حالوهوای متفاوت، هر کدام بخشی از مخاطب را با خود همراه میکنند و تنوع ژانر میتواند بهرونق گیشه کمک کند.
اما یک پرسش جدیتر وجود دارد:
آیا سینمای امروز ایران به اندازه جامعه امروز ایران، جسور و مسئلهمند هست؟
مخاطب تغییر کرده است. او دیگر به صرفِ نام کارگردان یا ستاره بازیگر، بلیت نمیخرد. میخواهد قصه ببیند؛ قصهای که یا حالش راخوب کند، یا ذهنش را درگیر کند، یا چیزی از خودش در آن پیدا کند.
سینما اگر فقط سرگرمی باشد، بخشی از وظیفهاش را انجام داده است؛ اما اگر بتواند نبض جامعه را هم بگیرد، ماندگار میشود.
شاید مسئله امروز سینمای ایران کمبود مخاطب نباشد؛ کمبود قصههایی است که مخاطب احساس کند برای او ساختهشدهاند.
و این همان نقطهای است که آینده گیشه و آینده سینمای ایران به هم میرسند.
مردم هنوز به سینما میروند؛
فقط باید مطمئن شوند روی پرده، چیزی برای دیدن و چیزی برای فکر کردن منتظرشان است.





