
گرانی برای مردم دیگر یک خبر اقتصادی نیست؛ بخشی از زندگی روزمره آنهاست. قیمت مواد غذایی، پوشاک، خدمات و هزینههایضروری، مستقیماً روی تصمیمهای خانوار اثر میگذارد و بسیاری از خانوادهها ناچار شدهاند میان نیازهای مختلف خود دست بهانتخاب بزنند.
اما در برابر این وضعیت، یک نکته نباید گم شود: مردم عامل تورم نیستند که از آنها انتظار داشته باشیم با صرفهجویی، تورمرا حل کنند. خانواری که درآمدش ثابت مانده و هزینههایش افزایش یافته، پیش از هر چیز نیازمند سیاست اقتصادی مؤثر و ثبات دربازار است.
با این حال، مردم کاملاً هم دستبسته نیستند.
نخستین کار، خرید هیجانی نکردن است. تجربه بازار نشان داده است که وقتی شایعه افزایش قیمت یک کالا منتشر میشود، هجومبرای خرید میتواند تقاضای ناگهانی ایجاد کند و به التهاب همان بازار دامن بزند. خرید به اندازه نیاز، بهخصوص درباره کالاهایی کهامکان نگهداری آنها وجود ندارد یا احتمال تغییر قیمتشان صرفاً بر اساس شایعه مطرح شده، تصمیم منطقیتری است.
دوم، مقایسه قیمت پیش از خرید است. تفاوت قیمت یک کالا یا خدمت در بازار همیشه به معنای گرانفروشی نیست؛ اما وقتیمصرفکننده بدون مقایسه خرید میکند، عملاً قدرت انتخاب خود را از دست میدهد. امروز مقایسه قیمت برای بسیاری از کالاهاآسانتر از گذشته است و استفاده از این امکان میتواند بخشی از هزینه خانوار را کنترل کند.
سوم، باید میان گرانی و گرانفروشی تفاوت گذاشت. افزایش عمومی قیمتها یک مسئله اقتصادی گسترده است و با شکایت از یکفروشنده حل نمیشود. اما اگر کالایی برخلاف ضوابط و قیمتهای اعلامشده گرانتر عرضه شود، مصرفکننده میتواند موضوع را ازمسیرهای قانونی پیگیری کند. گزارش تخلف از مسیرهای رسمی، بهمراتب مؤثرتر از درگیری، توهین یا انتشار اتهام در فضای مجازیاست. سامانه ۱۲۴ و مسیرهای اعلامشده برای گزارش تخلفات صنفی از جمله همین ابزارها هستند.
چهارم، خانوادهها باید در خریدهای غیرضروری اولویتبندی کنند، نه اینکه از نیازهای ضروری خود بزنند. تفاوت این دوموضوع مهم است. صرفهجویی وقتی معنا دارد که جلوی هزینه قابل حذف را بگیرد؛ اما اگر فشار اقتصادی به حذف درمان، غذایمناسب، آموزش یا نیازهای اساسی منجر شود، دیگر نمیتوان آن را صرفهجویی نامید.
از سوی دیگر، جامعه نیز باید مراقب یک خطای رایج باشد: اینکه تمام مسئولیت گرانی را به رفتار مردم نسبت دهد. مصرفکننده نهسیاستگذار پولی است، نه تعیینکننده نرخ ارز و نه مسئول ساختار تولید و توزیع. نقش مردم، مدیریت مصرف و مطالبهگریقانونی است؛ نقش دولت و دستگاههای اقتصادی، ایجاد ثبات، نظارت مؤثر، کاهش هزینههای زائد و فراهم کردن شرایطی است کهتولیدکننده و مصرفکننده هر دو بتوانند با اطمینان بیشتری تصمیم بگیرند.
در چنین شرایطی، شاید مهمترین رفتار اجتماعی این باشد که مردم در برابر گرانی، نه منفعل باشند و نه هیجانی. خرید آگاهانه،مقایسه قیمت، پرهیز از احتکار خانگی و خرید از روی شایعه، حمایت از فروشنده و تولیدکننده منصف و گزارش تخلف از مسیر قانونی،اقداماتی کوچک اما واقعیاند.
اما نباید از این اقدامات انتظار معجزه داشت. گرانی با توصیه به مردم برای کمتر خریدن درمان نمیشود؛ تورم زمانی مهارمیشود که علتهای اقتصادی آن هدف قرار گیرد.
مردم میتوانند رفتار اقتصادی خود را مدیریت کنند؛ اما حق دارند انتظار داشته باشند سیاستگذار نیز سهم خود را انجام دهد. این دومطالبه در مقابل یکدیگر نیستند؛ اتفاقاً اقتصاد سالم زمانی شکل میگیرد که هم مصرفکننده رفتار مسئولانه داشته باشد و همتصمیمهای اقتصادی، قابل پیشبینی و پاسخگو باشد.
در نهایت، مردم در شرایط گرانی بیش از هر چیز به اطمینان نیاز دارند؛ اطمینان از اینکه قیمتها بیقاعده تغییر نمیکند، تخلفبیپاسخ نمیماند و فشار اصلاحات اقتصادی صرفاً به خانوار منتقل نخواهد شد. این، انتظاری غیرواقعی نیست؛ حداقل چیزی است کهشهروند باید از یک بازار منظم و سیاست اقتصادی قابل اتکا انتظار داشته باشد.





