کودک را برای قهرمانی زودتر از موعد آماده نکنیم

در سالهای اخیر، ورزش کودکان بیش از گذشته به سمت برنامههای منظم، کلاسهای تخصصی، مسابقات مستمر و آموزش حرفهایحرکت کرده است. این تغییر در ظاهر میتواند نشانه توجه بیشتر خانوادهها به ورزش باشد، اما یک پرسش مهم را هم پیش روی ما قرارمیدهد: آیا هرچه آموزش ورزشی را زودتر و تخصصیتر آغاز کنیم، الزاماً به رشد بهتر کودک و موفقیت بیشتر او در آینده منجر خواهدشد؟
پاسخ پژوهشهای حوزه پزشکی و علوم ورزشی، دستکم برای بیشتر رشتهها، چنین قطعیتی را تأیید نمیکند.
تخصصیشدن زودهنگام به این معناست که کودک از سنین پایین، به یک رشته ورزشی محدود شود و تمرین همان رشته را به شکلمستمر و گاه در تمام طول سال دنبال کند؛ در حالی که بازی آزاد، تجربه رشتههای مختلف و فرصت استراحت، بخش کوچکتری ازبرنامه او میشود. این الگو در سالهای اخیر در بسیاری از نظامهای ورزشی گسترش یافته و بخشی از آن نیز ناشی از تصور رایجیاست که موفقیت آینده را باید از دوران کودکی تضمین کرد.
اما بدن و ذهن کودک هنوز در حال رشد است. الگوی حرکتی، تواناییهای جسمانی، علایق و حتی ویژگیهای روانی او در این سالهاثابت نیست. کودک ممکن است در شش یا هشت سالگی از یک رشته ورزشی لذت ببرد و چند سال بعد علاقهاش تغییر کند. این تغییر نهنشانه بیاستعدادی است و نه شکست؛ بخشی طبیعی از فرآیند رشد است.
از طرف دیگر، تمرین تکراری و فشرده در یک رشته میتواند فشار بیشتری بر گروههای مشخصی از عضلات و مفاصل وارد کند. درگزارشهای پزشکی ورزشی، افزایش آسیبهای ناشی از استفاده بیش از حد، خستگی مزمن، فرسودگی و کنار گذاشتن ورزش ازپیامدهایی است که در ارتباط با تمرین شدید و تخصصیشدن زودهنگام مورد توجه قرار گرفته است. آکادمی اطفال آمریکا نیز برایبیشتر رشتهها، به تأخیر انداختن تخصصیشدن و تجربه رشتههای مختلف در سالهای پیش از بلوغ را رویکرد مناسبتری میداند.
اما مسئله فقط آسیب جسمی نیست.
وقتی هدف اصلی از ورزش کودک، نتیجه گرفتن، مدال آوردن و رسیدن به سطح حرفهای باشد، ممکن است رابطه کودک با ورزش به تدریجتغییر کند. فعالیتی که قرار بود بخشی از بازی و زندگی او باشد، به وظیفهای تبدیل میشود که باید در آن پیشرفت کند، از دیگران عقبنماند و انتظارات مربی یا والدین را برآورده کند.
در این شرایط، گاهی دیگر مشخص نیست کودک برای ورزش کردن به تمرین میرود یا برای برآورده کردن هدفی که بزرگسالان برای اوتعیین کردهاند.
این تمایز مهم است. در ورزش کودک، خواست و علاقه خود کودک باید جایگاه جدی داشته باشد. پژوهشهای حوزه ورزش نوجوانان نیزبر این نکته تأکید کردهاند که والدین و مربیان نباید اهداف خود را با اهداف کودک یکی فرض کنند. کودک ممکن است استعداد ورزشیداشته باشد، اما این به معنای آن نیست که باید از همان سالهای نخست زندگی وارد مسیر قهرمانی شود.
از سوی دیگر، «بازی» را نباید در برابر «ورزش» قرار داد. بازی آزاد، دویدن، پریدن، توپ بازی کردن، دوچرخهسواری، شنا، بازیهایگروهی و تجربه فعالیتهای مختلف، خود بخشی از فرآیند رشد حرکتی کودک هستند. سازمان جهانی بهداشت نیز فعالیت بدنی کودکانرا محدود به ورزش سازمانیافته نمیداند و بازی، تفریح، فعالیتهای روزمره و ورزش را در کنار یکدیگر بخشی از فعالیت بدنی کودکان ونوجوانان محسوب میکند. برای گروه سنی پنج تا ۱۷ سال، این سازمان به طور میانگین حداقل ۶۰ دقیقه فعالیت بدنی با شدت متوسط تازیاد در روز را توصیه میکند.
بنابراین، مسئله این نیست که کودک ورزش نکند یا آموزش ورزشی نبیند. مسئله این است که میان «ورزش کردن در کودکی» و«ورزشکار حرفهای شدن» فاصله بگذاریم.
کودک میتواند در یک باشگاه آموزش ببیند، در مدرسه ورزش کند، چند رشته مختلف را امتحان کند و در کنار آن، زمان کافی برای بازیآزاد و استراحت داشته باشد. اگر بعدها علاقه و توانایی بیشتری در یک رشته نشان داد، میتوان مسیر تخصصیتر را با توجه به سن،شرایط جسمانی، علاقه و نظر متخصصان دنبال کرد.
حتی در ورزش قهرمانی نیز این نگاه به معنای نادیده گرفتن استعداد نیست. برعکس، تجربه رشتههای مختلف میتواند دامنه مهارتهایحرکتی کودک را گستردهتر کند و به او اجازه دهد بدون فشار زودهنگام، رشتهای را پیدا کند که واقعاً با توانایی و علاقهاش سازگاراست. شواهد موجود نیز نشان میدهد تنوع ورزشی در سالهای پیش از بلوغ، در بسیاری از رشتهها با آسیب کمتر و تداوم بیشترحضور در ورزش همراه است.
در این میان، نقش والدین بیش از آنکه انتخاب رشته و طراحی مسیر قهرمانی باشد، فراهم کردن امکان تجربه است. والدین لازم نیست ازیک کودک هفت یا هشت ساله بدانند که قرار است در پانزده سالگی چه ورزشکاری باشد. کافی است شرایطی فراهم کنند که او حرکتکند، بازی کند، رشتههای مختلف را بشناسد، از ورزش لذت ببرد و به تدریج علاقه و توانایی خود را پیدا کند.
ورزش کودک نباید مسابقهای باشد که بزرگسالان میخواهند زودتر از دیگران برنده آن شوند.
قهرمانی، اگر قرار باشد اتفاق بیفتد، میتواند حاصل سالها رشد، تمرین، انتخاب آگاهانه و علاقه واقعی باشد. کودکی اما دورهاینیست که بتوان آن را برای رسیدن به قهرمانی آینده دوباره تکرار کرد.
شاید یکی از مهمترین وظایف ما در ورزش کودک همین باشد که اجازه دهیم کودک، قبل از آنکه ورزشکار حرفهای شود، یک کودک بماند؛بازی کند، تجربه کند، تغییر علاقه بدهد، شکست بخورد، دوباره امتحان کند و خودش در مسیر رشد ورزشیاش نقش داشته باشد.
قرار نیست همه کودکان قهرمان شوند.
اما بهتر است همه آنها فرصت کنند ورزش را دوست داشته باشند.





