اعتماد عمومی؛ سرمایهای که بدون شفافیت و پاسخگویی بازنمیگردد

اعتماد عمومی از آن دسته سرمایههایی است که معمولاً تا زمانی که وجود دارد، کمتر به اهمیت آن توجه میشود؛ اما وقتی آسیبمیبیند، آثار آن در بخشهای مختلف زندگی اجتماعی نمایان میشود. همکاری مردم با نهادها کاهش مییابد، مشارکت اجتماعیکمرنگ میشود و فاصله میان جامعه و مسئولان بیشتر از گذشته به چشم میآید. به همین دلیل، اعتماد را نمیتوان صرفاً یک احساس یابرداشت شخصی دانست؛ اعتماد عمومی یکی از پایههای اصلی ثبات، همبستگی و پیشرفت اجتماعی است.
اعتماد در طول زمان و بر اساس تجربه مردم شکل میگیرد. شهروندان عملکرد نهادها را با آنچه گفته میشود، آنچه وعده داده میشود وآنچه در عمل اتفاق میافتد، مقایسه میکنند. هر اندازه میان وعدهها و نتایج فاصله بیشتری وجود داشته باشد، تردیدها نیز افزایش پیدامیکند. از سوی دیگر، نبود شفافیت در تصمیمگیریها، اطلاعرسانی ناقص و پاسخگو نبودن در برابر مشکلات، این فاصله را عمیقترمیکند.
نکته مهم این است که اعتماد عمومی با توصیه و دعوت به اعتماد ساخته نمیشود. نمیتوان از مردم خواست به نهادها اعتماد کنند، امادر برابر پرسشهای آنان پاسخ روشنی ارائه نداد. اعتماد زمانی شکل میگیرد که مردم آثار تصمیمها را در زندگی روزمره خود ببینند؛زمانی که بدانند منابع عمومی چگونه هزینه میشود، تصمیمها بر چه اساسی گرفته میشوند و در صورت بروز خطا، چه نهادی مسئولیتآن را میپذیرد.
در این میان، رسانهها نیز مسئولیتی فراتر از انتشار خبر دارند. رسانه حرفهای باید امکان طرح پرسشهای عمومی را فراهم کند،عملکردها را با معیارهای روشن بسنجد و در کنار بیان کاستیها، واقعیتها و اقدامات مؤثر را نیز منصفانه بازتاب دهد. پنهان کردنمشکلات به اعتمادسازی کمک نمیکند؛ همانطور که بزرگنمایی و انتشار اطلاعات تأییدنشده نیز میتواند به اعتماد عمومی آسیب بزند. جامعه به رسانهای نیاز دارد که نه روابط عمومی نهادها باشد و نه صرفاً به دنبال برجستهکردن ضعفها؛ بلکه با حفظ استقلال و انصاف،میان مردم و مسئولان ارتباطی آگاهانه برقرار کند.
بازسازی اعتماد عمومی بیش از هر چیز به تغییر در شیوه اداره امور نیاز دارد. شفافیت باید از یک شعار به رویهای مستمر تبدیل شود. پاسخگویی نباید فقط در زمان بروز بحران مورد توجه قرار گیرد و مشارکت مردم نیز نباید به حضور در نشستها و برنامههای تشریفاتیمحدود بماند. شهروندان زمانی خود را بخشی از فرایند تصمیمگیری میدانند که نظر و تجربه آنان در سیاستگذاریها اثر واقعی داشتهباشد.
در نهایت، اعتماد عمومی با اقدامات مقطعی و پیامهای تبلیغاتی بازنمیگردد. این سرمایه در نتیجه رفتارهای قابل پیشبینی، تصمیمهایمنصفانه، صداقت در اطلاعرسانی و پذیرش مسئولیت تقویت میشود. هر نهاد و مدیری که خواهان همراهی مردم است، باید پیش از هرچیز نشان دهد که شنیدن نقد، توضیح تصمیمها و اصلاح اشتباهات را بخشی از مسئولیت خود میداند. اعتماد را نمیتوان مطالبه کرد؛باید آن را در عمل به دست آورد.





