ورزشی

از فحاشی خداداد عزیزی تا برخورد فدراسیون؛ حرمت فوتبال قربانی تکرار

فوتبال قرار بود میدان رقابت باشد، نه جایی برای فراموش کردن ابتدایی‌ترین حرمت‌های انسانی.

آنچه پس از دیدار تراکتور و گل‌گهر در تبریز رخ داد، دیگر در حد یک درگیری معمول فوتبالی نیست. گزارش‌ها و مستندات منتشرشدهدرباره رفتار خداداد عزیزی مقابل رختکن گل‌گهر و الفاظی که خطاب به امید عالیشاه به کار رفته، اگر همان‌گونه که اعلام شده باشد، ازیک مرز روشن عبور کرده است؛ مرزی که هیچ نتیجه‌ای در فوتبال و هیچ اختلافی میان دو نفر نمی‌تواند آن را توجیه کند.

ممکن است یک بازیکن اشتباه کند. ممکن است مربی عصبانی شود. ممکن است در جریان یک مسابقه، دو طرف با یکدیگر درگیر لفظیشوند. فوتبال اساساً با هیجان و فشار همراه است.

اما توهین به خانواده و مادر یک انسان، دیگر بخشی از رقابت نیست.

اینجا دیگر بحث این نیست که چه کسی اول توهین کرده یا چه کسی دیگری را تحریک کرده است. اگر عالیشاه حرف نامناسبی زدهباشد، برای آن نیز باید در جای خودش پاسخ انضباطی وجود داشته باشد. اما هیچ فردی، به‌خصوص کسی که مسئولیت رسمی در یکباشگاه دارد، نمی‌تواند منطق «او فحش داد، من هم جواب دادم» را به عنوان توجیه رفتار خود مطرح کند.

اگر قرار باشد هرکس به بهانه اینکه طرف مقابل ابتدا بی‌احترامی کرده، هر پاسخی را برای خودش مجاز بداند، دیگر چیزی از اخلاق درورزش باقی نمی‌ماند.

مسئله خداداد عزیزی البته فقط همین اتفاق اخیر نیست.

در ماه‌های گذشته نیز رفتارها و گفتارهایی از او خبرساز شده و برای برخی از آنها از سوی ارکان انضباطی فدراسیون فوتبال جریمه یامحرومیت در نظر گرفته شده است. برای نمونه، در پرونده فولاد ـ تراکتور، کمیته انضباطی او را به پرداخت جریمه و اجرای یک جلسهمحرومیت تعلیقی محکوم کرد؛ در پرونده‌ای دیگر نیز به دلیل توهین به یک هوادار، جریمه شد و در آذرماه نیز بابت استفاده از الفاظتوهین‌آمیز، جریمه ۵۰۰ میلیون تومانی و یک جلسه محرومیت تعلیقی برای او در نظر گرفته شد.

پس سؤال اصلی اینجاست:

این احکام چه چیزی را تغییر داده‌اند؟

اگر نتیجه چند پرونده انضباطی این باشد که همان رفتار دوباره تکرار شود، باید پذیرفت که مسئله فقط متوجه فرد خاطی نیست؛سازوکار برخورد هم نیازمند بازنگری است.

کمیته انضباطی قرار نیست صرفاً جایی باشد که بعد از هر جنجال، عددی به عنوان جریمه اعلام کند و پرونده بسته شود.

حکم انضباطی باید بازدارنده باشد.

باید به فردی که مسئولیت دارد بفهماند جایگاه او، به‌خصوص وقتی مقابل دوربین، هوادار و جوانان قرار دارد، برایش مسئولیت بیشتریایجاد می‌کند، نه آزادی بیشتر برای هر نوع گفتار و رفتاری.

اتفاقاً از کسانی که سال‌ها در فوتبال بوده‌اند انتظار بیشتری می‌رود.

خداداد عزیزی چهره‌ای ناشناخته نیست. او روزگاری محبوبیت داشت، هرچند دیگر آن جایگاه و پایگاه مردمی را شاید نداشته باشد امامعروفیت او باعث می‌شود رفتار او بیشتر دیده شود و طبیعی است که اثر رفتار او نیز از یک فرد عادی بیشتر باشد.

کسی که در چنین جایگاهی قرار دارد، فقط نماینده خودش نیست.

حرفش شنیده می‌شود.

رفتارش دیده می‌شود.

و متأسفانه ممکن است همان رفتاری که برای یک فرد در یک لحظه عصبانیت اتفاق افتاده، برای بخشی از جامعه به یک رفتار عادی تبدیلشود.

این بخش ماجرا از خود درگیری مهم‌تر است.

ما سال‌هاست از بی‌اخلاقی در ورزشگاه‌ها گلایه می‌کنیم؛ از توهین هواداران، فحاشی، درگیری و ادبیات زشتی که گاهی خانواده‌ها وکودکان حاضر در ورزشگاه نیز ناخواسته با آن مواجه می‌شوند.

اما نمی‌توان از مردم انتظار داشت زبان محترمانه‌ای در ورزشگاه داشته باشند، وقتی برخی چهره‌های شناخته‌شده فوتبال درحساس‌ترین لحظات، خودشان همان ادبیات را به کار می‌برند.

فرهنگ از بالا و پایین با هم ساخته می‌شود.

وقتی یک بازیکن یا مدیر یا مربی در برابر بی‌احترامی می‌ایستد، یک پیام به جامعه می‌دهد.

وقتی خودش بی‌احترامی می‌کند نیز پیام دیگری می‌دهد.

اما راه اصلاح فوتبال، تبدیل یک دعوا به دعوای بعدی نیست.

راه اصلاح، روشن بودن مرزهاست.

اگر توهین ممنوع است، برای همه ممنوع باشد.

اگر فحاشی به خانواده تخلف است، فرقی نکند چه کسی آن را انجام داده است.

اگر یک رفتار برای یک بازیکن مستوجب محرومیت است، برای یک مدیر، مربی یا چهره شناخته‌شده نیز باید جدی گرفته شود.

اینجا دقیقاً جایی است که کمیته انضباطی و کمیته اخلاق مسئولیت سنگین‌تری دارند.

مماشات، حتی اگر با نیت آرام کردن فضا باشد، در نهایت می‌تواند نتیجه معکوس بدهد.

وقتی فردی چند بار وارد حاشیه می‌شود و هر بار با جریمه‌ای که ظاهراً نتوانسته رفتار او را تغییر دهد به فوتبال برمی‌گردد، این پیامناخواسته ایجاد می‌شود که هزینه بداخلاقی چندان سنگین نیست.

متاسفانه حتی مواقعی او به دلایلی خاص، بخشیده هم شده است.

و این برای فوتبال خطرناک است.

موضوع حتی دیگر خداداد عزیزی نیست.

موضوع این است که آیا فوتبال ایران قرار است در برابر بی‌احترامی مرز داشته باشد یا نه.

آیا قرار است جایگاه افراد باعث شود از آنها بیشتر انتظار داشته باشیم یا باعث شود بیشتر ملاحظه‌شان کنیم؟

آیا قوانین برای همه یکسان اجرا می‌شود؟

و آیا نهادهای انضباطی قرار است فقط پرونده‌ها را ببندند یا واقعاً رفتارها را اصلاح کنند؟

فوتبال ارزشمند است، هوادار ارزشمند است، رقابت ارزشمند است و حتی کری‌خوانی و هیجان هم بخشی از جذابیت فوتبال است.

اما هیچ‌کدام از اینها آن‌قدر ارزش ندارند که حرمت یک انسان و خانواده او قربانی‌شان شود.

این را باید خیلی ساده گفت:

اختلاف را می‌شود پاسخ داد؛ توهین را نه.

و اگر قرار است فوتبال ایران از چرخه تکراری دعوا، فحاشی، عذرخواهی و تکرار بیرون بیاید، اولین قدم این است که برخورد بابی‌اخلاقی را از حالت موردی و مقطعی خارج کنیم.

نه به خاطر یک نفر.

برای اینکه بعد از این، هیچ‌کس تصور نکند شهرت، سابقه، محبوبیت یا جایگاهش می‌تواند او را از مسئولیت رفتارش معاف کند.

فوتبال بدون اخلاق، فقط یک مسابقه باقی می‌ماند.

اگر با موضوع شنیع کشاله‌ی ران از سوی ارکان انضباطی برخورد منطقی صورت گرفته بود، اکنون با تکرار آن مواجه نبودیم و   بخشاعظمی از مساله خداداد عزیزی هم به قبل از آن بازمی‌گردد.

و شاید وقت آن رسیده باشد که مسئولان فوتبال تصمیم بگیرند چه چیزی را می‌خواهند از این فوتبال برای نسل بعد باقی بگذارند؛ جام وجدول و رکورد، یا ورزشی که در آن هنوز می‌شود رقابت کرد و در عین حال حرمت انسان را نگه داشت.

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا